خرید بک لینک

باز هم به تو فکر میکنم

عمیق

مثل باران به انتهای اقیانوس

به تو فکر میکنم

دچار

مثل توالی ناچار روز و شب

به تو فکر میکنم

شلوغ

مثل ازدحام واژه های بی قافیه

به تو فکر میکنم

بی اراده

مثل تیر گریخته از کمان

جان من!!!!

من با خودم حرف میزنم

حرفهایی که پیش پای نگاهت جسارت گفتنش را نداشتم

به تو فکر میکنم

آرام و بی وقفه

تا دوری ات را تاب بیاورم..............mhb

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: دوشنبه 25 اسفند 1399 ساعت: 21:05

یکروز شاید از همین روزهای قحطی زده ی شهریور

یک شب شاید از همین شبها بود.....

اصلا چه فرقی میکند

کدام فصل یا کدام سال ؟؟؟!!!!!

لحظات من یکدست دچار پاییزند از ساعتی که نیستی

ثانیه های بیرحم ،

نبودنت را عجیب در من تکرار میکنند

نمیدانم

من زردترم یا پاییزی که در راه است؟؟؟؟ .......... Mhb

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: دوشنبه 25 اسفند 1399 ساعت: 21:05

زمین بی آفتاب رویت حقیقت ندارد

و زمان بی عبور گامهایت معلق میماند

دستی انگار جهانت را در بیکران ذهن پریشانم تمام میکند

آوار میشوی

من تهی میشوم

و با صاعقه چشمهایت به معراج میروم

Mhb...............

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: دوشنبه 25 اسفند 1399 ساعت: 21:05

نیامدی که هیچ........

حتی امیدی به آمدنت نیست

وقتی قلبم از سرمای انتظارت منجمد میشود

وقتی رویا پشت پلکهایم ورم میکند

دلخوشم به اینکه گاهی از مسیر خواب من عبور میکنی

جهان گرفتار بحران خویش است

و من بیخیال همه چیز فقط بتو فکر میکنم

در مسیر این سراب ریشه دوانده ام

و درد نبودنت در جانم دور میزند

آیا جهان، گناه من.....

آیا جهان، گناه تو.......

آیا جهان گناه ما را می بخشد؟؟؟!!!!!

Mhb...................

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: دوشنبه 25 اسفند 1399 ساعت: 21:05

تنها فصل زندگی من

شبهایی است که با چشمان تو روشن میشوم

فصل کوتاهی است

تنها چند ساعت جهان بر مدار آرزوی من می چرخد

و من از محاصره ی یک منطق تلخ و ناگزیر رها میشوم

تنها چند ساعت در تلاطم فصل های بی معنا زندگی میکنم

نفس میکشم

درک میکنم

می فهمم

جهان را بو میکنم

رنگها را می بینم

و خیلی زود از مدار زندگی خارج میشوم

خیلی زود.............

Mhb.........

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: دوشنبه 25 اسفند 1399 ساعت: 21:05

فقط تو میدانی

زمانی که نگاهم به دیوار خیره میماند

ذهنم چه اندازه درگیر معادلات بی منطق عقل است

فقط تو میدانی

وسعتی از وجود من به جغرافیایی که در آن راه میروم تعلق ندارد

و تنها تو میدانی

چه اندازه سرشار جنونم

من فقط این را خوب میدانم

که فراموش کردن را هیچ بلد نیستم

حتی زمانی که اندوه دردناک نبودنت

پیکر نحیفم را سخت به درد میاورد....

Mhb......

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: دوشنبه 25 اسفند 1399 ساعت: 21:05

از زندگی فرار میکنم

زندگی اما دستهای بی رمقم را رها نمیکند

بی هیاهو ، آرام و بیصداتر از همیشه

می خواهم بروم

شبیه تمام آدمهایی که رفته اند

جهانی که عشق را نمی فهمد ترک باید کرد

آمده بودم بمانم

آمده بودم عاشق بمانم

و حالا برای رفتن نمیدانم

تکه های دلم را کجای جهان جستجو کنم......

Mhb.............

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: دوشنبه 25 اسفند 1399 ساعت: 21:05

میدانی؟؟

یلدا که میرسد

دلم مثل انار رسیده ترک میخورد

و بغض ، دانه دانه از شاخه های خشک خاطراتم فرو میریزد

یلداهای زیادی بی تو در تقویم من به زمستان رسید

بود و نبودت را نفهمیدم هرگز

بی تو گرما را نفهمیدم

سرما را نفهمیدم

یلدا را نفهمیدم

کاش تو باشی من باشم و یلدایی....

تا فرصت هست..........

......mhb

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: دوشنبه 25 اسفند 1399 ساعت: 21:05

سلام حال من خوب است ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه رویاهای کودکی بی پرده بگویم؟؟؟ رویاهای من بی هیچ حصاری قد کشیده اند رویاهای من از فراز ابهام به فرود آینه نشسته اند همه لحظه های من روشن است حال من خوب است ملالی نیست جز رنج روشنای سحر که مرا از آغوش رویای تو پس میگیرد خیالی نیست من به این رویاهای گاه و بیگاه قانعم که شبهای تاریک مرا پر از ستاره میکند با تو با رویاهای تو قرعه ی فال های جهان به نام من می خورد پس من خوبم ملالی نیست هیچ ملالی نیست ........... Mhb.............

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: دوشنبه 25 اسفند 1399 ساعت: 21:05

هوای این روزها زیاد سنگین است برای زندگی زندگی در آسیاب زمان نمی چرخد این روزها عقربه ها دلتنگی را خوب پهن میکنند خوب می چرخانند وخوب دوباره تکرار و تکرار بیقراری...... از هر ارتفاعی دارد پریشانی می بارد روی روزهای ناموزون من گیج می خورم در چرخش ناجور زمان یادم نیست یک روز یک شب یک جایی به وقت تنهایی مان لابلای بغض و سکوتم با نگاهم باحضورم با التماسم آیا گفتم؟؟؟؟ نگفتم..... هر بار بغض خاکستری کلامم را پیچاند فکر کردم تو به صدای خاموش من رسیدی فکر کردم روایت ساده چشمانم را شنیدی فکر کردم انبوه دل

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: دوشنبه 25 اسفند 1399 ساعت: 21:05

صفحه بندی